دیدن بلاگر صد در صد دلخواه در عصر زیبای ماه اسفند، زاویه ی دوم: او یک تک نام تکین تعین نایافته است! # ردیف


دیدن بلاگر صد در صد دلخواه در عصر زیبای ماه اسفند، زاویه ی دوم: او یک تک نام تکین تعین نایافته است!

درخواست حذف این مطلب

بله بچه های گلم این هولدن قصه ی ما که به گفته ی خودش و دیگر رسانه ها، شهیرترین بلاگر عصر حاضر، تک، بی بدیل، خوش تیپ، خفن، هدست شناس، هدست باز، هدست دوست، باکمالات، جنتلمن، خوش سخن، مجرد و تاکید می کنم مجرد...مُج...جَر...جَر... عه! چی شد؟ آقا صدا می رسه؟ (و دو ضربه به میکروفون می زند) اهم اهم...داشتم می گفتم، مجرده و اصلا بیان به دو بخش هولدن و حومه تقسیم میشه رو اگر ببینین می فهمین که فرق زیادی با هولدن وبلاگیش نداره و تازه یه ده بیست درصد بیشتر خندون و صمیمی و خاطره تعریف کن و کارشناس و تک نام تکین تعین نایافته است و دلیلش هم اینه که هیچ گونه ژست و ادای "من خدام خفنم شاخم خاصم" نداره! (کافیه هولدن؟ حق مطلب همه چی تموم بودن شما ادا شد؟ :دی)
در همون دقایق اولیه، بعد از سلام علیک و اینا وقتی فندکش رو نشونم داد گفتم: "تو یه پست وبلاگتون نوشته شده بود این سیمورگلس چشم شماست." یادش نبود. و یهو به طرز شگفت آوری غرق در موبایلش شد و من داشتم با خودم می گفتم ببین دنیای مجازی با جوانان ما چه کرده. که همون لحظه فهمیدم رفته اون پست رو پیدا کنه! در همین حد پیگیر! یعنی هنوز به این ایمان نیاورده که من چقدر با دقت پست هاش رو می خونم و لاریب فی آنچه که من می گویم؟ :| :دی
بعدش هم که رفتیم لمیز و چون من دانشجوی بدبخت بیچاره ی بی پول غریبم و دستم تو جیب بابامه هولدن حساب کرد! :)) بشقاب پرنده رو گرفتیم و رفتیم طبقه ی بالا و نشستیم. آیا ما دو نفر بودیم؟ نه! اشتباه نکنین. ما در حقیقت ۷ نفر بودیم یا حتی ۸ نفر! هولدن و حریر و جما اده و ماهمخ و احمر جونیور و اسی و سیمورگلس! جمع به این فرهیختگی رو تاریخ به خود ندیده اصلا!
همونطور که های اسکار و... از فلش هولدن به احمرجونیور و سپس به فلش های بنده منتقل می شد ما داشتیم یا به عبارتی هولدن داشت از ادبیات و سینما و مذهب و فرهنگ و سیاست و غیره می گفت و کلی خوش می گذشت و اون بین جما اده رو هم تست کرد. در اینجا ممکنه براتون سوال پیش اومده باشه که جما اده کیه؟ به راستی این جما اده کیست که عالم همه در خماری اوست؟ بعله! جواب بسیار بسیار ساده است! وی عزیز دل بنده، عشق بنده و رفیق خوابگاهی بنده است که الان به سمع و نظرتون می رسونم: بچه ها جما اده، جما اده بچه ها. این بزرگوار رو هم با مشاوره ها و راهنمایی های هولدن یدم؛ چراکه اطلاعاتم از هدفون جماعت به معنای واقعی کلمه در حد پیاز بود! و یا اصلا در حد پیاز هم نبود. و الحق که هولدن خوب کمکم کرد تو ید هدفون. چهارشنبه هم جما اده رو با خودم بردم که تستش کنه ببینه چطوره. وَ شما باید آهنگ گوش هولدن رو ببینین! جما اده رو گذاشت رو گوشش و یه جوری می رفت تو حس که اصلا کف مان برید . من در این آدم یه بتهوون دیدم که دهه شصتیِ متولد ایران بودنش نذاشت بتهوون بشه! به همین سوی چراغ مهت قسم! :| وقتی هم که جما اده رو گذاشت رو گوش من یک آهنگ به غایت "دوبسی دوبسی ششخخخ دارراررام بالابالائئئیییی بوم" داشت پخش می شد. در نهایت هدست باز و هدست دوست و هدست شناسمون که همون هولدن باشه از جما اده راضی بود. دستش هم درد نکنه و دست و جیغ و هورا و اینا :دی و من نمیگم وقتی دکمه ی باس جما اده رو زد چه شکل و شمایلی به خودش گرفت! و نمیگم که وقتی بشقاب پرنده روشن شد چیکار کرد! و نمیگم که نظرش در مورد مقوله ی سبیل چیه! :دی
آره خلاصه! بعد از اینکه بخش اعظم ها به فلش های من منتقل شد بلند شدیم بریم. بوی ادکلنش فضا را آکند و ما از لمیز خارج شدیم. آسمون هم که قربونش برم کاملا سخاوتمندانه زار زدنش رو روی ما تنظیم کرده بود؛ به این شکل که تا زیر یه سقفی بودیم خاموش می شد و تا می اومدیم بیرون شروع می کرد به گوهرفشانی. هولدن می گفت از برکت وجود اونه که بارون می باره. اون یه که به باد میگه آرام باش و آرام میشه. میگه خاموش باش خاموش میشه. دستش رو می بره بالا و صدای بوق ماشین ها ت میشه و معجزاتی از این دست که فقط از حضرت هولدن(دام ظله) بر میاد و حتی مورد آ ش رو بنده به چشم دیدم :دی با این وجود من می گفتم: "نخیر چون من شمالی ام، هرجا برم، بارون هم باهام میاد!" و این داستان تا وقتی که هوا تاریک شه ادامه داشت و آ ش رب النوع اعتماد به نفس یونان باستان، برگشت به من گفت شما فلانیا و فلانیا خیلی اعتماد به نفس دارین ها! :)) و معتقده اون جمله ی" از برکت وجود منه" کاملا واقعیته و هیییییچ گونه اعتمادبه نفس و اغراقی درش نیست! :| :دی
تو کل مسیر انقلاب هم بزرگوار از هایی که جلو هاش بازی کرد گفت و نقشه ی خارق العاده ی زنده هدفون ابش شاهمخ! یعنی فقط باید بودین و می شنیدین چیکارا کرد :))
تا رسیدن به کتابفروشی همش به راه رفتن گذشت و حرف زدن و رد شدن از خیابون ها. وَ از مزایای داشتن دوست ده سال بزرگتر از خودت اینه که کاملا باباطور حواسش به ماشین ها هست و بند کوله پشتی تو را گرفته و بدون اینکه به خطر بیفته، هدایتت می کنه بری جلو که به دیار حق نشت ! و برای اینکه اون ته مونده های حسادتتون رِ هم بیدار کنم باید بگم که نه تنها به شما دو تا کتاب هدیه میده، که تو پیاده رو آهنگ می خونه، و با شما تا مترو میاد و در پناه حق راهیتون می کنه و می ره خونشون. (بابا ریل ریل ریل ! حسادت نداره که! ایشالا شما هم می بینینش :دی)
حالا اگر براتون سوال پیش اومده که چرا عنوان این دیدار رو گذاشتم "دیدن بلاگر صد در صد دلخواه" و برخلاف دیدارهای قبلی، دو پست راجع بهش نوشتم، باید بگم که خج بکشین! این چه سوالیه؟ دوست داشتم خب :| ولی در کل رها بودن و معمولی بودنشه که باعث میشه دوست داشتنی باشه. یکی که تو اولین دیدار اینقدر خاکی و گرم و صمیمی رفتار کنه مطمئنن بین خیلی از ماها که ادا داریم، تک نام تکین تعین نایافته میشه! :دی و تحفه بودنش هم بخاطر همینه! :| :دی
آره خلاصه... از این دوست ها حتما داشته باشین. از این دوست ها که همیشه جایی که باید باشن هستن، از اینا که به موقع بهتون می توپن، به موقع تعریف می کنن، از اینا که وقتی باهاشون هستی حس خفه بودن بهت دست نمیده و برع اینقدر رهایی که از هیچی خج نمی کشی. انگاری با پسر ها و دختر هایی که باهم بزرگ شدین، نشستین رو پشت بوم خونه ی مام بزرگ و دارین از خل و چل بازی هاتون می گین و می خندین و مشکلات و بدبختی هاتون به هیچ جاتون نیست! همینقدر راحت و رها... از نظر من "دوست" یعنی همین! :)

پی نوشت اول: در اون دقایق اولیه ی دیدار یه آقای حدودا ۵۰ ساله که کت و شلوار قهوه ای پوشیده بود و هنزفری مشکی تو گوشش بود، به شدت ما رو زیرنظر داشت. حتی وقتی بارون گرفت و ما پناه بردیم به سقف تئاتر شهر اد اومد نشست رو سکوی رو به روی ما و هی هم نگاهمون می کرد! دیگه داشتم به این نتیجه می رسیدم که الان با یه حرکت غو می پره بینمون و میگه آیییی نفس کشششش نسبت شما دو تا با هم چیه و اینا؛ که یهو بلند شد و نگاه آ رو هم بهمون انداخت و رفت :|

پی نوشت دوم: تو جمعی که ازش گفتم من و هولدن و جما اده و سیمورگلس که معرف حضور هستیم. بقیه مون هم ایشون ها بودن: ماهمخ و اسی: هدست های هولدن، احمر جونیور: گوشی هولدن.
نکته: چیزهایی که اسم دارند دارای هویت اند و نفر به حساب می آیند! بعله!


باقی بقای هولدن فوق لیسانسه ی خوش سخن تک نام تکین تعین نایافته :دی